تا ساعت یازده و پنج دقیقه..بیدار شدم استراحت و نماز،
ساعت دو و رب دوباره خوابیدم تا یرب شیش...الانم سرم میترکه...
بعد از ماجرای حامد دیگه از محدثه خبری ندارم...
تو تلگرام میببنم انلاینه ولی باهاش چیزی نمیگم...خیلی گرسنمه...
پنشمبم تایین سطح دارم..استرسم ک طبیعیه..
برچسب: cao 95 4 1,
نویسنده: آرین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
باورم نمیشه حامد واسم کامنت گذاشته..
..هنوزم سایش بالا سرمه...
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
کلی اشک ریختم ک خدایا کمکم کن،راه درست زندگی و بهم نشون بده...
از امشب میخوام بنده خوب خدا باشم...به حق محمد،به حق علی...
خدایا بلاکم نکنی..
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
دیشب پارک ک باخاله فاطمه رفتیم خوب بود اما یهو دایی علیرضا زنگید
سعیده بستریه و بیاین شما بخش زنانه...مام سری شاممون و خوردیم و رفتیم
مامانو خاله رفتن بیمارستان نیم ساعت بعدش سعیده مرخص شد
..
کلاس زبان تقریبا یکساعت پیش خوب بود غزل خیلی رو مخمه...
تا استاد چیزی نمیگه مث خرا شرو ب خندیدن میکنه...
بیچاره ها فردا کنکور دارن خدایا کمکشون کن...سپاس
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
از چهارشنبس ک زیستو زبان میخونم اه خسته شدم
کخ که داشته باشی میشینی و نصف پستای وبتو حذف میکنی..
× دلم مکالمه با تو میخواهد و بس
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
اعصابم خووووورد دلم تننننننننگ
رووووز دختررررررر
فردا میریم نهبندان...عروسی دخدر دایی مامانم
خوشالم ن بخاطر عروسی بخاطر اینکه میبینمشون دوتایی رو...
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
هیییشکی دوسم نداره یعنی هیشکیا...همش ادعاس..
هوووووف
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
حالو روز خوبی ندارم..........
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
صب با زهرا رفتیم ک باشگا بانوان پیدا کنیم اما ندیدیم...
عصرم ک رفتیم دور زدیم بعدشم یه کیک خوشمزه..
امشب میخام با رضا چت بازی کنمممم..
خدایا شکرتتتتت
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی
اه نکبت عارفه اینا اولای شهریور میان نه..
حالم بهم میخووووووره
تازه میخایم باهاشون بریم مزاااااار...
حوصلم سر رفته....
دوباره نظرم نسبت به حااااااامد عوض شدددددد....
دیگه تصمیم گرفتم واسش کامنت نزارم.....
رضاهم دیشب انلاین نشد ک باهاش چت کنم...
دیگه میخام رابطمو با همه دوستام ببیندم...بجز محدثه
حالا دوستای مدرسم یه دو سه تایی هم شاید باشن...
خدایا کارامو میسپرم به خوووودت
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی