خرید بک لینک

درباره سایت

نوستالژے  یاس

امکانات وب

وااااییی بعد یه مدت اومدم با کلی حرف

مامان قضیه حامدو فهمید خاک برسرم خونه مامانبزرگ بودیم شب، نور گوشی از زیر پتو میزد بیرون فک میکردم همه خابن..اما مامان اومد سمتم و منم گوشی و انداختم پایین و خودمو ب خاب زدم صب مامان بهم تیکه انداخت ک شبا زودتر بخاب تا روگوشی خابت نبره بیشعور ، بخدا حالم ایییقد بد شد ک نگو لبمو گاز میگرفتم از بدبختی ک پیشه روم بود..وختی اومدیم و رسیدیم خونه تواتاق منو مامان بودیم مامان برا بار دوم بهم تذکر داد و گفتش ک اگ بار سومی بشه ب بابا میگم و البته ب ابرو های خشگلمم گیر داد عاقا مگه چشه!!

- کصافت رضا هم ک اینقد میگفت اسما تو بیا نه بیا بیا رفتیم اما هیش اتفاق خاصی نیفتاد..فقط وختی خونشون مراسم داشتن من میوه ها و بشقابارو ازش گرفتمو واسه قسمت خانومارو خودم تعارف کردم...

بگم ک اقا رضا با یه پیج جدید منو فالو کرد منم فالوش کردم چیز عجیب اینه ک تو پیج قبلی قسمت بیو نوشته 'این رل خانومم' منظورش منم یعنی!!؟؟

-هوه محدثم تو کلاس زبان باهام هست عااالیه

-حالم ازهمه بجه های کلاسمون بهم مبخوره...اتنا هم داره رو مخم میره

درسا سخته واااییی فردا امتحون ریاضی و کوجا دلم بزارم

* ازحاجاقا ک پرسیدم کتبی ایا دوستی بانامحرم بارعایت جزئیات جایز است؟ گفت برا امر ب معروف جایزه اما شرطی ک گول وسوسه شیطان رو نخوریم...

کلی حرف هست وقت ندارم...

کلی هم با حامد صمیمی شدم فقط دوروزه ازش خبری ندارم ..

برچسب: نویسنده: آرین کاشانی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 14:19

صفحه بندی