مامان قضیه حامدو فهمید خاک برسرم خونه مامانبزرگ بودیم شب، نور گوشی از زیر پتو میزد بیرون فک میکردم همه خابن..اما مامان اومد سمتم و منم گوشی و انداختم پایین و خودمو ب خاب زدم صب مامان بهم تیکه انداخت ک شبا زودتر بخاب تا روگوشی خابت نبره بیشعور ، بخدا حالم ایییقد بد شد ک نگو لبمو گاز میگرفتم از بدبختی ک پیشه روم بود..وختی اومدیم و رسیدیم خونه تواتاق منو مامان بودیم مامان برا بار دوم بهم تذکر داد و گفتش ک اگ بار سومی بشه ب بابا میگم و البته ب ابرو های خشگلمم گیر داد عاقا مگه چشه!!
- کصافت رضا هم ک اینقد میگفت اسما تو بیا نه بیا بیا رفتیم اما هیش اتفاق خاصی نیفتاد..فقط وختی خونشون مراسم داشتن من میوه ها و بشقابارو ازش گرفتمو واسه قسمت خانومارو خودم تعارف کردم...
بگم ک اقا رضا با یه پیج جدید منو فالو کرد منم فالوش کردم چیز عجیب اینه ک تو پیج قبلی قسمت بیو نوشته 'این رل خانومم' منظورش منم یعنی!!؟؟
-هوه محدثم تو کلاس زبان باهام هست عااالیه
-حالم ازهمه بجه های کلاسمون بهم مبخوره...اتنا هم داره رو مخم میره
درسا سخته واااییی فردا امتحون ریاضی و کوجا دلم بزارم
* ازحاجاقا ک پرسیدم کتبی ایا دوستی بانامحرم بارعایت جزئیات جایز است؟ گفت برا امر ب معروف جایزه اما شرطی ک گول وسوسه شیطان رو نخوریم...
کلی حرف هست وقت ندارم...
کلی هم با حامد صمیمی شدم فقط دوروزه ازش خبری ندارم ..
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی