صبح ساعت هشتو نیم کلاس تایین سطح زبان دارم..منو الهه و عارفه...
موسسه ایران..هیچی نخوندم...فقط به امید یاری خدا میرم...دلم روشنه....
یه خونه شیک پیدا کردیم فک کنم بدردمون وبخوره..مامان ک خیلی ازش تعریف میکرد...
خواب دارم ولی با الهه قرار گذاشیم بعد سحر یه چار کلمه بخونیم....
ک ازاونجایی ک الهه خوابه احتمالا بیدارش نکنم...)
مامانبزرگ...دیروز زنگ زد نظر مامانو عوض کرد...اه...
امروز عصر میریم نهبندان....بقران حوصلشو ندارم دیگه...بکی باید بگم اینو...
خدایا بابت همچی شکرت...
برچسب:
نویسنده: آرین کاشانی